تولد 
سال ۱۲۶۷ هجرى ق. درروستاى «مهرجرد»‌ یزد در خانه مردى پاکدل و پرهیزکار به نام «محمد جعفر» کودکی پابه عرصه حیات گذاشت و عبدالکریم نام گرفت.[۱] وی دوران کودکى را در دامان پر مهرمادرى سپرى کرد تا به شش سالگى رسید.

در آن روزگار که عبدالکریم بایستی پایش بهمکتب باز می‎شد در مهرجرد از مدرسه و مکتب خبرى نبود و کودکانى که بزرگ می‎شدند بهدنبال کار و حرفه پدران خود رفته، بهار عمرشان را در مزارع سپرى می‎کردند. اماعبدالکریم که گویى سرنوشتى جز این داشت مورد لطف الهى قرار گرفت و خیلى زودوسیله‌درس و دانش اندوزى برایش فراهم شد.


آ‎غاز تحصیل 
«روزی یکى از بستگانشبه نام محمد جعفر معروف به (میرابوجعفر) که خود عالم و در کسوت روحانیّت بود بهمهرجرد آمد و (در دیدار نخست) آثار استعداد و پرتو نبوغى خارق‎العاده را در سیماىاین کودک مشاهده نمود و این بود که تحصیل عبدالکریم را عهده دار شد و در همین سفربا رضایت پدر و مادرش، او را به اردکان برد و به مکتب سپرد.»
عبدالکریم، دراین شهر ناآشنا چندین سال در رفت و آمد بود. روزها در درس استادان حاضر می‎شد وشبها در خانه میر ابوجعفر به سر می‎برد و گاهى در شبهای جمعه به منظور دیدار با پدرو مادر راه مهرجرد را پیش می‎گرفت. عبدالکریم هر چند با رحلت پدر مدتّى از تحصیلباز ماند امّا این فراق از مکتب چندان طول نکشید و دیگر بار شوق مدرسه و مکتب، قراراز کف اختیار او ربود و عشق به معارف قرآن در دلش جوانه زد و این بار راه حوزهعلمیّه یزد را در پیش گرفت.


حوزه یزد 
در آن دوران (اواخر قرن سیزدهم) یزدحوزه علمى پر رونقى داشت. پنج مدرسه علوم دینى در این شهر، بخش عمده‎اى ازدانشجویان علوم اسلامى را در خود جاى داده بود و دانشمندان بزرگى که تربیت یافتهحوزه پر آوازه نجف و شاگردان شیخ بزرگ انصارى و میرزاى شیرازى بودند، در آنجا بهتدریس علوم مختلف اسلامى اشتغال داشتند. 
«در میان مدرسه‎هاى مختلف علوم دینی،مدرسه بزرگ (و زیبای) «محمدتقى خان» از معروف‎ترین آنها به شمار می‎رفت.»[۳] کهبسیارى از درسهای دوره سطح و خارج در آنجا تدریس می‎شد. عبدالکریم جوان، در چنینجوّ معنوى وارد دارالعباده یزد گردید و در مدرسه محمدتقى خان سکنى گزید و سالها باشور و اشتیاق فراوان در پاى درس استادان بزرگ به تحصیل علوم اسلامى پرداخت.


شوقدیدار 
هنوز بیش از ۱۸ بهار از عمر عبدالکریم سپرى نگردیده بود که شوق دیدارعتبات در دل وى جوشیدن گرفت و راهی سرزمین عراق شد. چهار شهر مذهبى عراق (نجف،کربلا، کاظمین و سامرّا) که فرزندان پیامبر خدا را میزبان هستند و خاکشان وجود پاکامامان بزرگوار ما را در آغوش خود کشیده است، عتبات می‎گویند. 
او به همراه مادرخویش با کاروان زیارتی راهى آنجا شد و بی‎درنگ به حلقه دانشوران و عالمان بزرگى کهگرداگرد امامان را گرفته بودند، پیوست. عبدالکریم ابتدا چند سالى در حوزه علمیهکربلا در محضر آیه الله فاضل اردکانى بود و پس از آن با راهنمایى استادش به حوزهعلمیه سامرّا و به محضر میرزاى بزرگ شیرازی شتافت. 
در حوزه سامرّا 
میرزایشیرازى در آن زمان مرجع وقت و در رأس حوزه‌ علمیه سامرّا بود. وى از آنجا که به علمو معنویت آیه الله اردکانى احترام زیادى می‎گذاشت شیخ عبدالکریم را مورد توجه قرارداد. می‎گویند وقتى نامه فاضل اردکانى را خواند رو به عبدالکریم کرد و فرمود: «منبه شما اخلاص پیدا کردم».[۴] از همین رو آن طلبه‌جوان و پر تلاش را در منزل خود جاىداد. 
آیه الله حائرى پس از اینکه به مقام اجتهاد نایل گشته بود از این دروان بهنیکى یاد کرده، از خانه میرزا خاطراتى را این گونه نقل می‎کند: 
«سرداب خانهمیرزا هم محل مطالعه‎ام بود و هم محل استراحتم و در ماه مبارک رمضان سحرى را نیز درآنجا می‎خوردم امّا براى افطار به خانه میرزا باز نمی‎گشتم، بلکه به علت گرمای طاقتفرساى هوا، به سوى فرات رفته،‌ آب مفصلى می‎خوردم و شنا می‎کردم.»[۵] 
شیخعبدالکریم در حوزه عملیّه سامرّا دوازده سال تمام به تحصیل علم پرداخت. او در اینمدّت. با همه رنجها و مشقتها ساخت و فارغ از هر گونه اشتغال دیگرى با دلى پرامید،به آینده روشن خویش چشم می‎دوخت و سرانجام نیز به کمالات علمى و معنوى نایل گشت.


در محضر استادان 
گذشته از اراده محکم و تلاش خستگى ناپذیر شیخ عبدالکریم درراه تحصیل دانش، استادان پرمایه نیز در شکل‎گیرى شخصیّت علمى و معنوى او نقش اساسىایفا می‎کردند. 
وی در سالهایى که در حوزه علمیّه سامرّا حضور داشت از خرمن دانشفقهاى بزرگى چون آیه الله سید محمد فشارکی، آیه الله نوری، که هر یک از ستاره‎هاىدرخشان آسمان فقاهت به شمار می‎رفتند. خوشه علم و معنویت چید.


اقامت در کربلا 
آیه الله حائرى پس از رحلت میرزاى شیرازى راهى نجف گردید و در آنجا رحل اقامتافکند اما به زودى دریافت که حوزه علمیه کربلا اکنون به وجود او نیاز بیشتر دارد. به همین سبب شهر امام مظلومان حسین ـ علیه السلام ـ را برگزید و راهى کربلا گردید.
کربلا که روزگارى حوزه علمیه معروف و باشکوهى داشت در آن روزها دیگر شکوه ورونق خود را از دست داده بود هیچ جنب و جوشى در مدرسه‎هاى علمیه به چشم نمی‎خورد واز تراکم طلاب مثل سالهای دوران تحصیل او خبرى نبود. 
بارگاه مقدس حسینى نیزآرام و خالی از درس و بحث علمی، روزگار خود را تنها با زمزمه‌ شیفتگان اهل بیت وزائران مشتاق ضریح حسین ـ علیه السلام ـ می‎گذراند. وى به موجب همین اوضاع تأسف بارحوزه علمیه،‌ این شهر را انتخاب کرد و اینجا بود که او لقب حائری* را براى خودبرگزید با حضور اندک مدّت خود در حوزه‌ علمیّه، کربلا، غبار عزلت و فراموشى سالهاىگذشته را از چهره این شهر زدود و پس از سالها آرامش و سکوت بار دیگر همهمه طلاب درمدارس پیچید و بارگاه امام حسین ـ علیه السلام ـ نیز با طنین افکندن بحثهاى علمىدانش پژوهان در آن، جلوه‎اى دیگر گرفت. آیه الله حائرى در این مدّت دو درس عمدهخارج اصول و فقه تدریس می‎کرد و باقی اوقاتش را در اختیار طلاب علوم دینى قرار دادو علاوه بر اینها، در مقام کسى که آیه الله میرزا محمدتقی شیرازى مرجع تقلید شیعهاحتیاطات خود را به ایشان ارجاع داده، پاسخگویى به مسائل دینى مردم را نیز بر عهدهگرفت.


در حلقه خوبان 
آیه الله حائرى در اواخر سال ۱۳۳۲ هجرى ق. وقتىماجراجویى انگلیس در عراق شدت گرفت و دامنه آشوب به شهر کربلا نیز کشیده شده بهدعوت مردم اراک عزم سفر به ایران کرد. و تا سال ۱۳۴۰ که عازم قم شد در کنار مردماین دیار و در خدمت حوزه علمیّه شهر اراک بود. گویند در این ایّام امام خمینى (ره) جوانی بیست ساله بود که با شنیدن آوازه حوزه علمیّه شهر اراک، از عزیمت به حوزه‌اصفهان صرف نظر کرد و به سوى اراک شتافت و تا انتقال این حوزه به شهر مقدس قم ازحوزه دانش و معرفت این مرد بزرگ بهره‎ها جست.[۶] آیه الله حائرى به مدّت هشت سال دراین حوزه پرشکوه بر مسند تدریس تکیه زد و در کنار مسؤولیت سنگین مرجعیت از پرورش وشکوفایى استعدادهاى طلاب جوان نیز لحظه‎اى غافل نبود و به موجب اهمیت فوق‎العاده بهاین امر صدها جوان پاک طینت دیگر را که امید آن می‎رفت همه در زمره مراجع بزرگبشمار آیند در دامان پر مهر و محبت پدرانه خود پرورش داد.


قم شهر فضیلت 
قماز بزرگترین شهرهاى مذهبى جهان تشیّع به شمار می‎آید که از روزگاران نخست تولد تشیعدر ایران، به مرکزیّت شیعه شهرت داشته و تاکنون نیز مرکزیّت خود را در دانش و بینشاسلامى و تصمیم‎گیرى درباره حوادث سیاسی و اجتماعى حفظ کرده است. این شهر همانندشهرهاى نجف و کربلا در سالهاى پس از ظهور اسلام ایجاد گردید و با ورود دختر امامموسى کاظم ‎ ـ علیه السلام ـ و بعدها به سبب وجود بارگاه عظیم آن حضرت به عظمتشافزوده شد و مورد توجه مشتاقان اهل علم و ایمان قرار گرفت. 
قم تاریخ درخشانى درخصوص برپایى حوزه علمیّه و پایگاه دینى مردم دارد. اوّلین کسانى که در این شهر براىتأسیس حوزه علمیّه قیام کردند محدثان و روات قبیله اشعرى بودند که از یاران امامانمعصوم علیهم السلام به شمار می‎رفتند. 
سپس ظهور شخصیّتهاى بزرگى چون شیخ کلینىو شیخ صدوق و پس از آنها رو آوردن شیعیان علوى بدین حوزه بر رونقش افزود. امّا بااینهمه این شهر روزگارى نیز خالى از عالمان بوده است و از قرن ششم هجرى تا دورانصفویه چندان رونقى نداشته است و بر حجره‎هاى مدارس آن گرد غربت و تنهایى نشسته بود. 
«در اوایل قرن یازدهم هجری ق. چند سالى شخصیتهاى بزرگى چون صدرالدین شیرازی،فیاض لاهیجى و فیض کاشانى و بعدها میرزای قمى در مدارس این شهر به بحث و اشاعه علوماسلامى در فقه، تفسیر کلام، فلسفه و عرفان پرداختند.»[۷] و با تشکیل جلسات پرشکوهعلمى مدّتى کور سوى دانش را در این شهر روشن نگه داشتند. اما پس از آن تا روزى کهآیه الله حائری پا به این شهر می‎گذارد وضع حوزه‎هاى علمیّه همچنان اسفبار و مدتهاعظمت گذشته‌ آن فراموش شده بود. 
آیه الله حائرى پیش از آنکه از طرف اهالى قم بهاین شهر دعوت شود یک بار در سال ۱۳۳۲ هجرى ق. در سفرى که به مشهد رضوى عزیمتنمودند، از قم نیز دیدن کرده و چند شبى را در کنار حرم حضرت فاطمه معصومهعلیهماالسلام گذرانده و اوضاع مدارس دینى را از نزدیک مشاهده نموده بود.

مدرسه فیضیه را دیده بود که حجره‎هاى پرغوغاى دیروزش اکنون خالى از همهمه‌محصلان علوم دینى شده و بر قفسه‎هاى کتاب گرد فراموشی نشسته است. انگار هیچ گاهزمزمه دانش پژوهان اسلامى در فضاى قم طنین انداز نبوده است! مدرسه بزرگ «دارالشفا» را دیده بود که سالنهای درس و بحث آن اکنون محل اسکان فقراى شهر یا زائران شده است «و بعضاً کسبه اطراف حرم از حجره‎هایش به عنوان انبار اجناس استفاده می‎کردند.» واز همه غمناک‎تر حال و روز طلاب جوانی بود که به علت محروم بودن از استادان چیرهدست و نبود نظم با چهره‎هاى افسرده، عمر خود را به بیهودگى می‎گذرانیدند و در آنحجره‎هاى تاریک و غبار گرفته با مباحثات سطحی، روزگار سپرى می‎کردند. 
گویندایشان پس از آنکه از نزدیک اوضاع اسفبار مدارس علمى این شهر را دید، بسیار ناراحت وافسرده خاطر قم را ترک گفت و اطرافیانش بارها از او شنیدند که می‎گفت: «چه می‎شداگر حوزه علمیّه قم سر و سامان می‎گرفت!». 
آیه الله حائرى در اواخر زمستان ۱۳۰۰هجرى ش. (۲۲ رجب ۱۳۴۰ ق.) بود که با فرزند بزرگش حاج شیخ مرتضى حائرى به همراه آیهالله محمدتقی خوانسارى به قصد اجابت دعوت مردم، از اراک به سمت قم حرکت کردند و درمیان انبوه جمعیت استقبال کننده وارد شهر قم شدند.


تأسیس حوزه 
تأسیس حوزهعلمیّه‌قم چیزى بود که زمزمه آن قرنها پیش از حوزه علمیه نجف شروع شده بود و ریشهدر روایات امامام معصوم علیهم السلام داشت امام صادق ـ علیه السلام ـ در قرن دومهجرى قمرى به یاران خود درباره شهر قم و مرکزیّت این شهر براى دانش اسلامى چنینفرموده بود: 
زود باشد که کوفه روزگارى از مؤمنان خالى گردد و دانش در آن ناپدیدشود… و به شهرى که آن را «قم» گویند ظاهر شود و معدن اهل علم و فضل شود.[۸] 
حضور آیه الله حائرى در قم این نوید امامان بزرگوار شیعه را که همواره زبان بهزبان نقل شده و در ذهن شیعیان جاى گرفته بود. تحقق می‎بخشید. 
اوایل بهار ۱۳۰۱ش، پس از دو ماه اقامت آیه الله حائرى در شهر قم، در منزل آیه الله پایین شهری،جلسه‎اى از طرف علما، بازاریان و کسبه تهران تشکیل شد که بزرگانى از فقهاى قم چونآیه الله بافقی، آیه الله کبیر وآیه الله فیض در آن شرکت داشتند. در این جلسه،گفتگو پیرامون حوزه علمیه قم، ساعتها به درازا کشید و سرانجام نظر نهایى به آیهالله حائرى محوّل شد. 
همه علما و بزرگان علم و معرفت قبول این امر مهم را بهآیه الله حائرى اصرار کردند ونیز بسیارى از بازاریان و کسبه در تأمین مالى حوزهاعلام آمادگى نمودند. آیه الله حائرى ابتدا بر این عقیده بود که بزرگان قم خود اینکار را انجام دهند و از عهده این امر خطیر نیز بر خواهند آمد. امّا چون اصرار بى حدعلما را مشاهده کرد تکلیف را بر عهده خود ثابت دید و این نکته را بیان فرمود: «استخاره خواهیم کرد آیا صلاح است در قم مانده، به فضلا و محصلین حوزه اراک کهانتظار بازگشت مرا دارند، بنویسم به قم بیایند یا نه؟». 
وی صبح روز بعد، پس ازآنکه نماز صبح را به پایان رساند در حرم حضرت معصومه علیهما السلام به دعا و نیایشایستاد و به قرآن روى آورد. نقل است که آیه الله حائرى به قرآن استخاره نمی‎کرد ومی‎فرمود من درست نمی‎فهمم مثلاً «یسبح له ما فى السموات و الارض، نسبت به موضوعاستخاره خوب است یا بد». اما در مورد ماندن در قم به قرآن استخاره کرد و خود را بهمشیّت الهى سپرد، که آیه‎اى زیبا و مناسب حالش «… وَ أْتُونِى بِأَهْلِکُمْأَجْمَعِینَ»[۹] خط مشى آینده او را ترسیم نمود و آیه الله حائرى را مصمّم ساختحوزه علمیّه قم را سامان داده، شاگردان خود را از اراک به این شهر فرا خواند.[۱۰] 
با اقامت گزیدن آیه الله حائرى در قم بنیان حوزه عملیّه قم نیز نهاده شد و باگامهاى بزرگى که ایشان برداشت این حوزه بتدریج رشد کرد و در ردیف بزرگترین حوزه‎هاىعلمیّه جهان تشیّع در آمد. 
اساسی‎ترین گام آیه الله حائری پس از تأسیس حوزه،تعمیر مدارس دینى و تغییر روش آموزشى بود که تحوّلى عظیم را در آنها به وجود آورد. و دوران نابسامان حوزه علمیّه قم که پس از میرزاى قمّى وضع رقّت بارى یافته بود،پایان گرفت. ابتکار آیه الله حائرى پس از توجه دادن محصلان علوم دینى به ژرف نگرىدر درس و بحث علمى گزینش «هیأت ممتحنه» براى گرفتن امتحان از دروس حوزوى بود کهامروز چنین روشى در آموزش و پرورش همه کشورها از ضروریات کار محسوب می‎شود. 
شکوه و عظمت حوزه علمیّه قم از آغاز تا به امروز که بیش از هفتاد سال از شکلگیرى آن می‎کذرد هر سال چشمگیرتر از گذشته در عرصه‎هاى مختلف، نمود داشته است وپرتو آثار وجودی‎اش افقهاى جدیدى از دورترین نقاط عالم را در نوردیده است. این حوزهبا شکوه گذشته از اینکه بزرگ‎ترین دانشگاه علوم اسلامى است در رشته‎هاى اعتقادات،فقه و حقوق، و عرفان، فلسفه، اقتصاد، تفسیر، کلام و… 
پاسخگوی نیازهاىاجتماعی، فرهنگى و فکرى جامعه نیز بوده و هست و در این راه اندیشمندان و فرزانگانفراوانى در دامن خود پرورانده است و اکنون بیش از ۴۰ هزار دانشجوى علوم اسلامى ازایران و هزاران نفر از ۴۵ کشور اسلامى را در خود جای داده است. 
به طور کلى حوزهعلمیه در زمینه‎هاى مختلف فرهنگی، اعتقادی، سیاسى و اجتماعى آثار و برکات فراوانىبه جاى گذاشت که می‎توان در یک کلام از آن، احیاى عظمتهاى فراموش شده این سرزمینتعبیر آورد. پس از تأسیس حوزه عملیّه قم بود که در کمترین زمان، روح بالندگى وتحرّک علمى و فرهنگى در بسیارى از شهرهاى ایران نمایان گردید. پرورش یافتگان حوزه‌علمیّه قم به سایر بلاد سرازیر گشتند، و ده‎ها کتابخانه و مدرسه علوم دینى در سراسرکشور تأسیس شد. در آن روزگار که چند مدرسه‌ دولتى ایران محدود به شاهزادگان وحکومتیان بود درگاه حوزه‎هاى علمیّه سراسر کشور، به روى فرزندان همه اقشار ملّتگشوده بود و حتى در دورترین نقاط کشور هم به همّت علماى اسلام آثار اسلامى انتشارمی‎یافت و مکتبهاى درسى رونق می‎گرفت و از هر خانه گلى در دل کوهها و میان جنگلهاهم صدای دلنشین قرآن بچه‎هاى مسلمان در آسمان این کشور طنین انداز می‎شد و روز بهروز فرهنگ اسلامى و معارف تشیّع در ایران راه می‎یافت. 
به برکت شکل گیرى حوزهعلمیّه قم در زمانى اندک فروغ درخشان آن به افقهاى دور دست رسید. 
وضع مدارسدیگر شهرستانها نیز با گسیل شاگردان مکتب آیه الله حائرى بدان مناطق رو به بهبودگذاشت. و در خود شهر قم علاوه بر احیاى مدرسه‎هاى علمیّه قدیمى چون، فیضیه،دارالشّفا، مؤمنیّه، خان، مدرسه‎هاى بزرگ دیگری نیز نأسیس شد که امروزه تعداد آنها «به بیش از ۷۰ » مدرسه می‎رسد.


آثار 
در کنار همه تلاشهاى خستگى ناپذیرآیه الله حائرى آثار قلمى مهمى نیز از ایشان به یادگار مانده است که از آن میانمی‎توان به کتابهاى ذیل اشاره کرد: 
۱. کتاب الصلوه – کتاب مفصّلى درباره مسائلنماز است. 
۲. کتاب دور الاصول – این کتاب تقریرات درس آیه الله سید محمد فشارکىاست. 
گویند آیه الله محمدحسین کمپانى اصفهانی، صاحب کتاب گرانقدر «نهایهالدرایه فى شرح الکفایه» بحثهاى درس خارج خود را مطابق با سرفصلهاى همین کتاب پیشمی‎برده و از مؤلف آن با عنوان «بعض الأجله» (یکى از مردان بزرگ) تعبیر می‎فرمودهاست.[۱۲] 
۳. کتابهاى دیگر آیه الله حائرى مجموعه رسائلى است که در ابواب مختلففقهى مانند احکام ارث، احکام شیر دادن و مسائل ازدواج و طلاق به رشته تحریر درآورده است. 
شاگردان مکتب آیه الله حائرى 
آیه الله حائرى در دوران زندگىپربار خود علاوه بر خدمات بسیار ارزشمند فرهنگى و اجتماعى به اسلام و مسلمانان، درمکتب خود فرزانگان و اندیشمندان بزرگى را تربیت کرد. 
او که در دوران تدریستوجّه ویژه‎اى نسبت به شاگردان تشویق می‎نمود و مورد حمایت خویش قرار می‎داد و بدینترتیب توانست شخصیّتهای بارزى را به جهان اسلام تقدیم دارد که از میان آنان می‎تواناز آیه الله گلپایگانی، آیه الله العظمى آٌقاى اراکی، آیه الله العظمى آقای مرعشىنجفى و صدها فرزانه دیگر نام برد.

 
ویژگى روحى 
از خصوصیات بارز آیه اللهحائرى که سایر خصوصیات اخلاقى دیگر او را تحت الشعاع خویش قرار می‎داد، زهد و سادهزیستى و زندگى بی‎آلایش – قبل و پس از مرجعیّت – او بود. پای‎بندى او به طلبگىزیستن تا آخر عمر، از او تندیسى از زهد ساخته بود. او همواره خدا را شاکر بود که ازهمان اندک چیزى که در دست دارد می‎تواند به وضع فقرا رسیدگى کند. روزی یکى ازبزرگان، عباى گرانقیمتى را به فرزندش هدیه کرد و آیه الله حائرى چون از آن مطلعگردید با فرزندش به سخن نشست و با این جمله که «فرزندم، این عبا برای تو زیاد است» او را متقاعد ساخت که آن را فروخته، با پولش سه عباى متوسط براى خود و دو طلبه دیگرتهیه نماید. 
در مقام زهد ایشان، همین بس که امام خمینی (ره) وقتى به یاوهگوییهاى پسر رضاخان پاسخ می‎دهد. با اشاره به زهد آیه الله حائرى چنین می‎فرماید: 
«ما مفت خوریم! … مایى که مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائرى ما از دنیا می‎رود،همان شب آقازاده‎هاى ایشان شام ندارند، مفت خوریم!‌یا آنها که بانکهاى خارج را پرکرده‎اند و باز دست از مملکت برنمی‎دارند مفت خور نیستند!».

در جاى دیگر حضرت امام (ره) در خصوص زندگى زاهدانهاستاد معظم خود فرمودهاست: جناب استاد معظم و فقیه مکرّم حاج شیخ عبدالکریم یزدى حائرى – که از سال ۱۳۴۰تا سال ۱۳۵۵ ریاست تامّه و مرجعیّت کامله قطر شیعه را داشت همه دیدیم که چه سیره‎اىداشت. با نوکر و خادم خود همسفره و هم غذا بود و روى زمین می‎نشست.»[۱۵] 
ازدیگر ویژگیهاى روحى آیه الله حائری اینکه اخلاق بسیار در معاشرت با مردم داشت وى کمحرف بود و با مردم با مهربانى و ملایمت رفتار می‎کرد و در برخورد با طلاب جوان حالو روحیّه آنها را مراعات می‎نمود و همواره چهره‎اى بشاش و بر لبهایش تبسّم داشت. 
گاهی در دمادم سحر براى سرکشى و شناخت طلاب پرکار و سحرخیز، راهى مدارس می‎شد ودر رفع مشکلات مالى و رفاهى آنان همواره تلاش می‎کرد. بارها می‎شد که به صاحبانمغازه‎هاى اطراف حرم مراجعه می‎کرد و بدهى طلابى را که از آنها جنس نسیه بردهبودند، ادا می‎نمود.


بردبارى 
صبر و بردبارى یکى دیگر از خصوصیات روحى آیهالله حائرى در مقابل مشکلات بود که از وى رادمردى پر استقامت ساخته بود. ایشان درمقابل حوادث و مسائل سیاسى در اوایل شکل گیرى حوزه که مصادف با روى کار آمدن رضاخانپهلوى و به دنبال آن ماجراى کشف حجاب بود همواره صبر و بردباری را پیشه خود ساخت وحراست از حوزه علمیّه نوپا را که انهدام آن در رأس توطئه‌ دشمنان دین بود، تلاشبسیارى نمود و همواره می‎فرمود: «من حفظ حوزه علمیه را اهم می‎دانم.» آیه اللهحائرى در ماجراى کشف حجاب بارها با رضاخان برخورد و ستیز نمود. 
معروف است که: پس از ماجراى کشف حجاب و کشتار مسجد گوهرشاد ایشان هیچ گاه حال و روز خوشى نداشت واین اندوه را تا پایان عمر در دل داشت.


وفات 
آیه الله حائرى پس از عمرىتلاش و تحمل رنج و مشقت، در ۸۱ سالگی، در ۱۷ ذیقعده ۱۳۵۵ هجرى ق (۱۳۱۵ هجرى ش) بهدیار ابدی شتافت و در جوار مرقد مقدس حضرت معصومه علیهاالسلام به آغوش خاک سپردهشد. 
سعید عباس زاده

آیت الله شیخ عبدالکریم حائرى یزدى

دیدگاهتان را بنویسید